قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
295
درة التاج ( فارسى )
نباشذ « 1 » ، جه نسبت ، حكمى بيش نيست - كى تصديق و تكذيب توان كرد ؛ و آن را در اصطلاح حكما تصديق خوانند بسبب مقارنت تصديق لغوى با آن . بس تصديق بمذهب حكما عبارتى باشد از تصور نسبت حكمى - با آنك مصدق باشذ بتصديق لغوى : خواه تصديقى باشذ كى در آن اعتبار مطابقهء خارج كنند ، و خواه نكنند . و اين جهار قسم است : علمى ، و ظنى ، و وضعى ، و تسليمى - جه اگر اعتبار « 2 » كنند تصديقى باشذ علمى - يا ظنى ، از آن جهت كى : اگر مستجمع جزم - و مطابقه - و ثبات باشذ علمى باشد ، و اگر مستجمع نباشذ ظنى باشذ : خواه انتفاش بانتفاء جزم باشذ ، جنانك در ظن صرف ، يا مطابقه - جنانك در جهل مركب ، يا ثبات جون اعتقاد مقلد مصيب . و اگر اعتبار نكنند تصديقى باشذ وضعى - اگر با او انكارى باشد ، و تسليمى اگر نباشد ، و هر تصور كى غير تصور نسبت حكمى مصدق است از قسم تصور ساذج است مطلقا : خواه از معانى الفاظ مفرده باشذ - جون تصور طرفى القضيه ، جه مراد از آنك هو « 3 » تصور معه التصديق آن است كى آن متصور مصدق به باشذ ، يعنى مقبول ، جنانك در نسبت حكمى ، و هيج يك از دو طرف قضيه جنين نيست بس تصور معه التصديق نباشذ و بسيارى از اشكالات متأخران كى بر تصديق گفتهاند به اين دقيقه ساقط باشذ جنانك گفتهاند « ( كى ) » هر تصديقى سه تصديق باشذ - بسبب آنك سه تصورست - كى با هر يكى حكمى - و تصديقى است . و : خواه از معانى الفاظ مركبه كى تركيب ايشان نه تركيب خبرى باشذ خواه تركيب تقييدى باشذ جنانك : الحيوان الناطق المائت ، يا انشائى جون : اضرب ، و لا تضرب . يا غير ايشان « 4 » جون : غلام زيد ، و فى الدار . جه بسماع اين الفاظ معانى ايشان در ذهن متمثل مىشوذ دايما بىتصديقى و تكذيبى ابدا . بس اين جمله از قسم تصور ساذج باشند على الإطلاق ، بخلاف تصور نسبت حكمى - جه على -
--> ( 1 ) - باشد - م - ط . ( 2 ) - اعتبار مقارنت تصديق لغوى - م . ( 3 ) - هر - ط . ( 4 ) - يا غير انشائي - م .